هر از گاهی موجی میگذرد از این حوالی
فوبیام از چیزایی که زیاد ازشون سردرنمیارم این بار بهم میگه یه روز در آینده میاین میگید ثبت موقتیا رو هم خوندید . من چه عکس العملی میتونم نشون بدم ؟ خب هیچی . جدیداً آدمایی که با نمایان کردنِ نیمه ی سیاهم ناامیدشون کردم زیاد شدن ، خب شما هم میرید جزوشون . البته که این هنوز قسمتِ بدِ ماجرا نیست . بد اونجاست که من دیگه هیچ حسی بهم دست نمیده از رنجوندن کسی ، حتی از دست دادنشون ! یه مدت یه چالشی افتاده بود تو اینستا به اسم چالش سیاه و سفید . دعوت شده ها یه عکس سیاه و سفید از خودشون آپلود میکردن و بعدش چند نفرو دعوت میکردن که چالشو ادامه بدن . اگه من خودمو به چالش شخصیت سیاه و سفید دعوت کنم ، چه چیزایی میتونن آپلود شن ؟ من هم سفیدِ سفیدم ، هم سیاهِ سیاه ؛ میشه گفت نصف نصف . اما همیشه نیمه ی سیاه ناشناخته بود ، حتی برای خودم ! نه اینکه خواسته بروز کنه و من نذاشته باشم ، فی الواقع اصلاً هیچوقت حس نشد تا بخواد سرکوب بشه ، یا بهتره بگم مجال حس شدن پیدا نکرد . اما الان سیاهی به همه ی سفیدی هایی که میشناختم غالب شده . من به جای هر حس خوبی ، از سیاهی لبریزم . من از دوست صمیمیم متنفر شدم بخاطر اینکه وبلاگ "او" رو سرچ کرده بود !!! یه قیاس کوچیک میتونه نشون بده من چه حسی دارم به "غیر از من" هایی که مخاطبش بودن ! من همین الانشم اشتباه هامو جاهایی میدونم که فقط به ضررِ بیشتر خودم تموم شدن ! من حتی اگه در حق کسی ظلم کرده باشم به هیچ جام نیست ! میدونم حال بهم زنه . نیمه ی سیاه هیچکس قشنگ نیست . بعید میدونم کسی نیمه ی سیاه نداشته باشه ، حتی اگه حسش نکنه . شاید یه وقت بروز پیدا کنه و شایدم بعد از یه عمر سفید بودن ، سیاهیاشو آکبند به گور ببره . میخوام هر سیاهی ای که از مغزم رد میشه بریزم بیرون و بعنوان خودزنیِ آخر میگم که اصلاً اهمیتی نداره سفیدها منِ سیاه رو چجوری قضاوت میکنن . برای من همین سوال کافیه که چرا اونی که زجر می کشه همیشه باید من باشم ؟
نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسط ثمین|
برچسب:
نویسنده: نیکان نجفی
تاريخ: جمعه
12 خرداد
1396 ساعت: 21:11