خرید بک لینک
-آزمون اصلاً خوب نبود . با آزمونِ پارسال همین موقع ها زیاد فرق نداشت . ولی چندان نگران نیستم . پارسال بیشتر نزده ها و غلط زده هام بخاطر نخوندن بود ، اما امروز بخاطر از یاد بردن ! اکثرشونو خوندم ، مرورشون زیاد طول نمی کشه ...

-دوستم درصداش دو برابر منن ، بعد هی ناله میزنه فکر میکردم ادا در میاره ! ولی شاید اینطور نیست ... شاید خیلیا این فکرو درباره ی منم بکنن ...

-میخوام ساعت بیدار شدنمو بیارم سر یه ربع شیش . امروز استارتشو زدم . واسه اینکه بعد از ظهر نخوابم سمت کتابِ درسی متمایل هم نشدم حتی

-نمیدونم چرا مامان یهو فکر کرد من کاکتوس دوست دارم ، رفت چهار پنج تا گلدون کوچولو خرید گذاشت پشت پنجره ی اتاقم ، بعدم گفت چون کاکتوس دوست داری ، به زودی میکارمشون من تا حالا درباره ی گل حرف نزده بودم که !

-اومدم کتاب فریدون مشیری رو باز کردم . چند صفحه خوندم . بعد رفتم جلو آینه صاف صاف تو چشام نگاه کردمو گفتم : چرا تعارف میکنی عزیزم ؟ کتابو گذاشتم سر جاش و با خیالِ راحت گفتم : من از شعرِ نو خوشم نمیاد .

-مورد بالا رو چند وقته به همه ی جوانب زندگیم تعمیم دادم . خودم که خیلی بهترم ، ولی شاید چند وقت بعد بخاطر همین ، کسی دور و برم نباشه ...

-موجی هست ، میاد و میره...


برچسبها: درهمیجات

نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت توسط ثمین|

برچسب: نویسنده: نیکان نجفی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 21:11

صفحه بندی